شعری از محمد تقی اکبری درمورد نماز
محمدتقی اکبری
چشمه خورشید
سحر برخیز ای دل تا کنی پرواز با شبنم
به سوی چشمه خورشید گردی باز با شبنم
سحرگاهان ز هر گلدسته عطر شوق میبارد
وضو گیرد گل این باغ بهر راز با شبنم
ز یاس باغ چشمت دامن سجاده گلگون کن
که راز سینه سوزان میکند اعجاز با شبنم
نمیدانی چرا عطر از گلوی غنچه میریزد
کند باد صبا هر صبح کامش باز با شبنم
ز طول عمر جز خواری چه میبینی بگو با گل
تو با خاری به جا ماندی و باشد ناز با شبنم
ز فیض صبحخیزی، گرمی بازار مییابد
هر آنکس همچو گل دشتش شود آغاز با شبنم
گلافشانی نمودی «خاسته» با طبع گل جوشت
شدی از پاکی دل چونکه همآواز با شبنم
نوشته شده در دوشنبه 09 بهمن 1391 توسط محمدرضازینی |
|
ارسال نظر(0)
