همه گویند به امید ظهورش صلوات

کاش این جمعه بگویند به تبرک وجودش صلوات

                                   اللهم صل الا محمد وال محمد

                                                   وعجل فرجهم

جمعه ها دلم میگیره شاید دل اماممون هم می گیره

غروب هاش پشت سر هم می گذره و معلوم نیست در کدوم جمعه این غروب ها وعده طلوع خورشید رو بدن

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم دل اقامون چقدر گرفته

اخه  اگه یه لحظه تصور کنی که امام روبه روت باشه چه عکس العملی داری؟

ازت یه سوال دارم؟

ایا عکس های توگوشیت "فیلم هاش" اس ام اس های تو گوشیت جوری هستش که پیش امام خجل نشی؟

همون جوریه که بتونی سرت رو بالا بگیری؟

می خوای چه توضیحی به امام بدی؟ بگی که خوب جوونم؟یا تو جوابش می خوای چی بگی؟

بیخیال

اصلا سر و وضعت طوری هست که بتونی جلو امام بشینی؟

یا شلوار تنگه و مانتوی کوتاه شال نیم سانته؟

یا شلوار جین و تی شرت تنگ وموهای ویز ویزی؟

می خوای بهشون چی بگی؟

بگی اخه...جوونم و...مدروزه....

جوابی نداری بگی؟؟؟

با این اوضاع احوال اسممون رو هم گذاشتیم منتظر...

وای بر ما....وای برماکه خنجر تو دل عزیزترینمون گذاشتیم

خواهرم .....برادرم ....رسم منتظر بودن این نیست

به خودمون بیاییم

ما منتظریم....باید اونی باشیم که امامون می پسنده

درسته الان روبرو مون نیست ولی ناظر اعمالمون اون بالاست داره می بینه

خداییش امروز که دلش گرفته هست وجمعه....

یه امروز رو اونی باشیم که نیستیم

                                      یاعلی مدد

خدا جون کمکمون کن



خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده: خدایا! خسته ام! نمیتوانم

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم

بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد

خدا: ملائکه ی من ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدر کنید دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید

خدا: اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نمازصحبت قضامیشود خورشید از مشرف سر بر میآورد

ملائکه: خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد... شاید توبه کند...

بنده ی من تو هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران