تفسیر رکوع و سجود
درادامه مطلب
يكى از اركان نماز ركوع است كه با كم و زياد شدن آن ، خواه عمدى يا سهوى ، نماز باطل مى شود. كلمه ركعت كه در شمارش بخش هاى نماز بكار مى رود از همين واژه ركوع است . قبيله بنى ثقيف از پيامبراكرم درخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى گفتند: خم شدن براى ما عار است . آيه نازل شد: (وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ)(249) هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمى كنند.(250)
ديگران در برابر انسان هايى مثل خود خم مى شوند و تعظيم مى كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيم كنيد.
وقتى آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيمِ)(251) نازل شد، پيامبر دستور دادند در ركوع خداوند را تعظيم كنيد و اين ذكر را در ركوع بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ))(252) در روايات مى خوانيم : ركوع نشانه ادب است و سجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهيد آماده قرب نمى شويد.(253)
ركوع ، راهى براى توبه و استغفار و عذرخواهى به درگاه خداوند است : (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ اَنابَ)(254)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: كسى كه ركوع خود را كامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است .(255)
هرچه در برابر خداوند بيشتر خم شويم ، قدرت برخورد با شيطان و شيطان صفتان را بيشتر خواهيم داشت . امام صادق عليه السلام مى فرمود: ركوع و سجود طولانى ، ابليس را عصبانى كرده و مى گويد: واى بر من ! اين مردم با اينگونه بندگى ، ديگر مرا اطاعت نمى كنند.(256)
خداوند به فرشتگان مى گويد: ببينيد بندگان من چگونه مرا تعظيم مى كنند و در مقابل من ركوع مى كنند، من نيز آنان را بزرگ خواهم كرد و به آنان عزت و عظمت مى بخشم .(257)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ركوع و سجود طولانى در طولانى شدن عمر مؤ ثر است .(258)
در روايات مى خوانيم كه رسول خدا عليه السلام در ركوع چنان كمر مباركش را كشيده و صاف مى نمود كه اگر قطره آبى روى كمرش مى ريخت وسط كمر مى ماند و به سمتى جارى نمى شد.(259)
سفارش شده است در ركوع گردن خود را بكشيد تا رمز اين باشد كه من ايمان آورده ام گرچه گردنم در راه او برود.(260)
از ديگر آداب ركوع آنست كه مردان آرنج ها را همچون بال پرندگان به بيرون دهند، نه آنكه به پهلوها بچسبانند. كف دست را به زانوها بگذاريم و انگشتان دست را باز كنيم . پاها در يك خط، نه جلو و نه عقب ، و ميان دو پا به مقدار يك وجب فاصله باشد.
به هنگام ركوع نگاه به ميان دو قدم باشد و پس از ذكر ركوع ، در همان حال ركوع بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيم . البتّه تكرار ذكر ركوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنايت است .(261)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حضرت على عليه السلام به قدرى ركوع خود را طول مى داد كه عرق از ساق مباركش جارى مى شد.(262)
خود آن حضرت در اوّلين خطبه نهج البلاغه مى فرمايد: خداوند فرشتگانى دارد كه همواره در حال ركوعند و هرگز قيام نمى كنند.
البتّه در فرشته خستگى وگرسنگى مطرح نيست ، لذا انسان هاى عارف و عاشق كه چنين ركوع هاى طولانى انجام مى دهند، فرشتگان را به تمجيد خود وادار مى كنند. اين حالت اولياى خداست ، امّا حال ما چطور؟ پيامبر اكرم در مسجد نشسته بودند، مردى وارد شد و به نماز ايستاد، اما ركوع و سجودش را ناقص و سريع انجام داد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: او همچون كلاغ نوكى زد ورفت ، اگر او با اين نماز از دنيا برود بر دين من نمرده است .(263)
تاريخ سجده
پس از آنكه خداوند آدم را آفريد به فرشتگان فرمان داد تا براى او سجده كنند،(264) همه سجده كردن جز ابليس و خداوند او را بخاطر همين نافرمانى از درگاه خود راند.
اين ماجرا را قرآن بارها تكرار مى كند و مى دانيم كه تكرارهاى قرآن بى دليل نيست . گويا مى خواهد بگويد: اى انسانى كه همه فرشتگان بخاطر تو به سجده افتادند! چرا تو در برابر خداوند خالق سجده نمى كنى ؟ اى انسان ، ابليس بخاطر ترك سجده تو رانده شد، آنوقت تو كه سجده بر خداوند را ترك مى كنى چه انتظارى دارى ؟
ابليس كه بر تو سجده نكرد، مى گفت : من از انسان برترم ، آيا تو مى توانى بگويى : من از خداوند برترم ؟ تو كه زمانى هيچ بودى و وقتى هم بدنيا آمدى سراسر وجودت را ضعف و عجز فرا گرفته بود و در نهايت هم ، عاجزانه از دنيا مى روى ، چگونه در برابر آفريدگار هستى تكبر مى كنى ؟
به هرحال اولين فرمان خداوند پس از خلقت بشر، فرمان سجده بود.
سجده ، بهترين حالات انسان در برابر خداست .
سجده ، بهترين راه براى نزديكى به خداست . (وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ)(265)
نشانه ياران باوفاى پيامبر آن است كه آثار سجده در سيماى آنان ديده مى شود. (سيماهُمْ فى وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السَّجُودِ)(266)
سجده ، انسان را همگام و هماهنگ با كلّ هستى مى سازد، زيرا همه موجودات آسمان و زمين ، از ستاره و سبزه به درگاه الهى ساجد و خاضع اند. (وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ)(267)، (وَالنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ)(268)
سجده ، هماهنگى با فرشتگان الهى است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: هيچ طبقه اى از طبقات آسمان نيست مگر آنكه گروهى از فرشتگان در حال سجده اند.(269)
سجده ، عالى ترين درجه عبوديت و بندگى است ، زيرا انسان بالاترين نقطه بدن خود، يعنى پيشانى را بر خاك مى سايد و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزيز قادر مى برد.
سجده ، عالى ترين مقام براى والاترين مردان و زنان عالم است . خداوند پيامبرش را فرمان به سجده مى دهد، آنهم نه فقط در روز كه بهنگام شب : (وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَويلاً)(270) و خطاب به حضرت مريم ، آن زن پاك و عابد مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك وَاسْجُدى )(271)
سجده ، كه بدنبال ركوع مى آيد مرحله اى كامل تر و بالاتر از آنست و نمازگزار را به اوج خضوع مى رساند، لذا در قرآن معمولاً اين دو در كنار يكديگر آمده است : (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا)(272)، (تَريهُم رُكَّعاً سُجّداً)(273)
سجده ، رمز ايمان به آيات الهى است : (اِنَّما يُؤْمِنُ بِاياتِنا الَّذينَ اِذا ذُكِّروُا بِها خَرُّوا سُجَّداً)(274)
سجده هاى شبانه ، يكى از نشانه هاى بندگان صالح خداست : (عِبادُ الرَّحْمنِ... وَالَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً)(275)
سجده ، زينت نماز است پس آنرا نيكو بجاى آوريم . امام صادق عليه السلام مى فرمود: هرگاه نماز مى خوانيد ركوع و سجود آنرا نيكو انجام دهيد كه خداوند پاداشى هفتصد برابر بلكه بيشتر عنايت مى فرمايد.(276)
سجده ، مايه مباهات خداوند بر فرشتگان است و لذا عنايت الهى را بدنبال دارد، تا آنجا كه در هر سجده يكى از گناهان انسان محو و پاداشى بزرگ براى او ثبت مى شود.(277) حضرت على عليه السلام مى فرمود: اگر انسان بداند بهنگام سجده چه رحمتى او را فرا گرفته است هرگز سر از سجده برنمى دارد.(278)
سجده ، روح خودخواهى و غرور را از ميان برده و انسان را از تكبّر نجات مى دهد.(279)
پيامبر مى فرمود: من در قيامت امّت خود را از آثار سجده كه بر پيشانى دارند مى شناسم .(280) و آن گوشه از زمين كه بر آن سجده شده است ، در قيامت گواه عبادت انسان مى گردد(281) و در دنيا نيز از آن نقطه نورى به آسمانها مى رود.(282)
همانند ركوع ، سجود طولانى نيز سبب بقاى نعمت ها و طول عمر مى شود.(283)
سجده به قدرى مهم است كه خداوند به پيامبر عظيم الشاءنى همچون حضرت ابراهيم فرمان مى دهد كه مسجدالحرام را براى طواف كنندگان و قائمين و راكعين و ساجدين تطهير نمايد.(284)
از اميرالمؤ منين على عليه السلام درباره حكمت هاى سجده پرسيدند، حضرت فرمود: سجده اوّل ، يعنى آنكه در ابتدا خاك بودم و چون سر از سجده برمى دارى يعنى از خاك به دنيا آمدم . سجده دوم يعنى دوباره به خاك بازمى گردم و سر برداشتن از آن ، يعنى در قيامت از قبر برمى خيزم و محشور مى شوم .(285)
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: چون سجده براى خداست پس نبايد بر خوردنى ها و پوشيدنى ها كه مورد توجه اهل دنياست ، سجده كرد. سجده بايد انسان را متوجه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّيات .(286)
در حديث مى خوانيم : دليل سجده سهو براى هر كم و زيادى سهو و يا كلام و قيام و قعود نابجا، آن است كه ابليس تو را گرفتار حواس پرتى كرد و در نماز تو خللى ايجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بينى او به خاك ماليده شود و بداند هر لغزشى ايجاد كند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مى افتى .(287)
حضرت على عليه السلام فرمودند: ظاهر سجده ، صورت گذاردن بر خاك از روى اخلاص وخشوع است ، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهايى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگى هاى دنيوى است .(288)
در اينجا به گوشه اى از آداب سجده كه در روايات آمده است ، اشاره مى كنيم :(289)
پس از ركوع براى آمدن به سجده ، دستها قبل از زانوها به زمين برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گيرد، در مردان ، آرنج به زمين نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پيشانى بلكه بينى نيز بر خاك نهاده شود. هنگامى كه نمازگزار بين دو سجده مى نشيند، روىِ پاى راست را بر پشت پاى چپ بيندازد، بطورى كه سنگينى بدن روى سمت چپ بيفتد، زيرا كه چپ رمز باطل است و راست رمز حق .
در سجده ، علاوه بر ذكر واجب صلوات بفرستد، دعا كند و از خوف خدا اشك بريزد. هنگام برخاستن از سجده ، تكبير بگويد و بهنگام تكبير دستها را بالا بياورد.
گرچه سجده بر هر خاكى ، بلكه هر سنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما تربت امام حسين عليه السلام امتيازاتى دارد، كه امام صادق عليه السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى كرد.
سجده بر خاك كربلا حجاب هاى هفتگانه را پاره مى كند. هم نماز را بالا برده و به قبولى مى رساند، هم نمازگزار را از قعر مادّيات بيرون كشيده و او را با جهاد و خون و شهادت آشنا مى سازد.
سجده بر خاك حسين ، يعنى نماز همراه ولايت .
سجده بر خاك حسين ، يعنى نماز همراه شهادت .
سجده بر خاك حسين ، يعنى بزرگداشت خاطره آنان كه براى نماز و در راه نماز خون دادند.
سجده بر خاك حسين ، يعنى هر روز عاشوراست و هر زمين كربلا.
سجده بر خاك حسين ، يعنى در راه مبارزه با ظلم ، سر و جان بده ، امّا تن به ذلّت نده .
آرى مزار حسين ، باغى از باغهاى بهشت و درى از درهاى آن است . دعا تحت قبّه آن حضرت ، مستجاب و نماز در آن مكان محبوب ومقبول خداست .
تسبيحى كه از آن خاك درست شود، اگر در دست بچرخد، براى صاحبش پاداش ((سبحان اللّه )) دارد، گرچه او ساكت باشد و اگر ذكر خدا بگويد و تسبيح را بچرخاند براى هر ذكرى 70 برابر پاداش مى گيرد.
مخفى نماند اهميتى كه براى خاك كربلا نقل شد تا چهار ميل از اطراف قبر امام حسين را در بر مى گيرد.(290)
سجده مخصوص نماز نيست ، بلكه در موارد ديگرى نيز مطرح است و حتى گاهى واجب مى شود، مانند تلاوت يكى از چهار آيه اى كه سبب سجده مى گردد.
يكى از موارد شكر، سجده شكر است كه به آن سفارش بسيار شده است .
سجده شكر، يعنى تشكر از نعمت هاى بى پايان الهى كه بر ما و خانواده ما نازل شده است . امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه ياد نعمتى افتادى ، صورت خود را براى تشكر بر زمين بگذار و اگر ديدى كه مردم ترا مى بينند به احترام آن نعمت كمى خم شو.(291)
پيامبر اكرم را ديدند كه از شتر پياده شد و پنج سجده كرد و فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من براى هر بشارتى يك سجده كردم .(292)
حضرت على عليه السلام گاه در سجده شكر بيهوش مى شد(293) و از امام زمان عليه السلام نقل شده كه لازم ترين سنّت ها، سجده شكر است .(294)
در سجده شكر هرگونه ذكر و دعايى جائز است ، امّا گفتن ((شُكْرا لِلّه )) و ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) و ياد نعمت بزرگ ولايت اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است .(295) خداوند مى فرمايد: پاداش كسى كه سجده شكر كند آن است كه من هم از او تشكر مى كنم .(296)
گرچه سجده شكر زمان و مكان بخصوص ندارد، اما بهترين زمان آن پس از هر نماز و به عنوان يكى از تعقيبات نماز است .
در روايات ، آثار و بركات فراوانى براى سجده شكر بيان شده است كه ما بطور اختصار فهرست آنها را ذكر مى كنيم :
اگر در نماز نقصى بوده كه با نوافل هم برطرف نشده ، سجده شكر آنرا جبران مى كند. رضايت پروردگار را به دنبال دارد و فاصله ميان انسان و فرشتگان را برطرف مى كند. دعاى در سجده مستجاب مى شود و ثواب ده صلوات دارد و ده گناه بزرگ را محو مى كند.
در قدر و منزلت سجده شكر همين بس كه خداوند با آن بر فرشتگان مباهات مى كند.(297)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: دليل آنكه حضرت ابراهيم به مقام خليل اللّهى رسيد، سجده هاى زياد او بر خاك بود.(298)
شبى كه بنا شد حضرت على در جاى پيامبراكرم بخوابد تا آن حضرت از تيغ دشمنان در امان بماند، از رسول خدا پرسيد: اگر من اينكار را بكنم جان شما به سلامت خواهد بود؟ وقتى پيامبر جواب مثبت داد، حضرت على لبخندى زد و به شكرانه اين توفيق سجده شكر كرد.(299)
وقتى سر بريده ابوجهل ، رهبر مشركان را به نزد پيامبر آوردند، حضرت سجده شكر كردند.(300)
امام سجّاد عليه السلام در پايان هر نماز به شكرانه انجام آن سجده شكر مى كرد و هرگاه بلائى از او دور مى شد و يا ميان دو مسلمان را اصلاح مى كرد به شكرانه آن سجده مى كرد. آن حضرت سجده خود را به قدرى طول مى داد كه غرق در عرق مى شد.(301)
چند نكته
1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى كند كه در حديث مى خوانيم : پس از نماز بر جاى سجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى ها در امان بمانى .(302)
2- سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب را فراموش نكنيم كه دعا در آن مستجاب است .(303) امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه بين اذان و اقامه سجده كند و در سجده بگويد: ((سَجَدْتُ لَك خاضِعاً خاشعاً ذليلاً)) خداوند محبت او را در دل مؤ منان و هيبت او را در دل منافقان قرار مى دهد.(304)
3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّى پيامبر خدا سجده جايز نيست (305)، چه رسد به قبور امامان و امام زادگان كه بعضى ها به عنوان پابوسى در مقابل آنها به سجده مى افتند.
هنگامى كه مسلمانان به حبشه هجرت كردند، كفار گروهى را نزد نجاشى فرستادند تا مسلمانان را به كشورش راه ندهد و آنها را اخراج كند. نماينده قريش طبق رسم آن زمان در مقابل نجاشى پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماينده مسلمين كه جعفر برادر حضرت على بود سجده نكرد و گفت : ما جز در برابر خدا در برابر احدى سجده نمى كنيم .(306)
سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرت يوسف نيز نه بر يوسف ، بلكه براى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف . (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً)(307)
سُبحان اللّه
نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى كند.
هنگامى كه آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم )(308) نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ)): پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده ام ، از هر عيب و نقصى منزّه است . و چون آيه (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الاَْعْلى )(309) فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ)): من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش ، تسبيح و تنزيه مى كنم .(310)
تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمام عقايد و تفكرات صحيح اسلامى است :
توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكوُنَ)(311)
عدل ، يعنى منزّه دانستن خدا از ظلم . (سُبْحانَ اللّهِ اِنّا كُنّا ظالِمينَ)(312)
نبوت و امامت ، يعنى منزه دانستن خدا از بى هدفى ، بى برنامگى و رهاكردن مردم در درياى هوسها و سليقه ها. (وَ ما قَدَروُا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَئ )(313) آنها مى گويند خداوند پيامبرى نفرستاده ، در حقيقت خدا را درست نشناخته اند.
معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش را پوچ و باطل ، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك )(314)، (اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ)(315) آيا گمان كرديد ما شما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست ؟ آرى خدا از اين كار عبث و بيهوده منزّه است .
تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى ، بلكه مايه بسيارى از كمالات روحى و معنوى است :
سبحان اللّه ، سرچشمه رضاست . اگر او را از هر نقصى منزّه بدانيم ، به مقدّرات او رضا مى دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى شويم .
سبحان اللّه ، سرچشمه توكل است . كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزى منزّه است ، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم . (سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ)(316)
سبحان اللّه ، مايه عشق به خداست . ذاتى كه از هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انسان است و به او عشق مى ورزد.
سبحان اللّه ، مقدمه حمد و ستايش خداست . ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در او راه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه ، سبحان اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است .
سبحان اللّه ، كليد نجات از همه خرافات و بافته هاى بشرى است . (فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ)(317)
شايد بخاطر همين جهات است كه در قرآن ، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگر آمده است . امر به تسبيح 16 مرتبه ، به استغفار 8 مرتبه ، به ذكر خدا 5 مرتبه و به تكبير 2 مرتبه آمده است . آنهم امر به تسبيح در همه حال و زمان ، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عيب و نقصى پاك بداند: (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ)(318)
هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيح كنيد: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك )(319) و هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجات است : (فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(320) اگر نبود اينكه او (حضرت يونس ) از تسبيح گويان بود، تا روز قيامت در شكم ماهى حبس مى شد.
آرى ، انسان بخاطر محدوديت هاى فراوان هرگز نمى تواند خدا را بشناسد، پس بهتر است كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تو از اينكه دست فكر و خيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى . (سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراً)(321) تنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى و امداد الهى مى توانند خداوند را معرفى كنند. (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ . اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصينَ)(322)
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه وقتى بنده اى ((سُبْحانَ اللّهِ)) مى گويد، هرچه زير عرش الهى است همراه او تسبيح مى گويد و به گوينده اين كلمه ده برابر پاداش مى دهند و وقتى ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) مى گويد، خداوند نعمت هاى دنيا را بر او ارزانى مى دارد تا با خدا ملاقات كند و بر نعمت هاى آخرت وارد شود.(323)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يكى از سخت ترين و مهم ترين امورى كه خداوند بر خلق خود لازم كرده ، ذكر كثير است ، آنگاه فرمود: منظورم ذكرِ ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر)) نيست ، گرچه اين هم جزء آن است ، لكن مرادم ((ذِكْرُ اللّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ)) ياد خدا بهنگام كارهاست ، اگر كارى اطاعتِ خداست ، انجام دهد و اگر معصيت اوست ترك كند.(324)
شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع ديد كه به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه .(325)
تكرار تسبيح ، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است . هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگر تكرار تسبيح سفارش شده است .
چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحات اربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّى مراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سوره كهف ، همين تسبيحات اربعه است .(326) چنانكه به فرموده على عليه السلام ذكر حضرت ابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه ، ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَر)) بوده است .(327)
پی نوشتها
250-بحار، ج 85، ص 100.
251-سوره واقعه ، آيه 74.
252-جامع الاحاديث ، ج 2، ص 922.
253-بحار، ج 85، ص 108.
254-سوره ، ص ، آيه 24.
255-وسائل ، ج 4، ص 928.
256-وسائل ، ج 4، ص 928.
257-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 203.
258-وسائل ، ج 4، ص 928.
259-وسائل ، ج 4، ص 942.
260-وسائل ، ج 4، ص 942.
261-همه اين آداب در جلد چهارم وسائل ، از صفحه 920 تا 943 آمده است .
262-بحار، ج 85، ص 110.
263-وسائل ، ج 4، ص 922.
264-البتّه سجده مخصوص خداست و انسان فقط قبله فرشتگان قرار گرفت .
265-سوره علق ، آيه آخر. البتّه اين ، آيه يكى از چهار، آيه اى است كه اگر تلاوت شود سجده بر انسان واجب مى شود.
266-سوره فتح ، آيه 29.
267-سوره نحل ، آيه 49.
268-سوره الرحمن ، آيه 6.
269-نهج البلاغه ، خطبه 91.
270-سوره انسان ، آيه 26.
271-سوره آل عمران ، آيه 43.
272-سوره حج ، آيه 77.
273-سوره فتح ، آيه 29.
274-سوره سجده ، آيه 15.
275-سوره فرقان ، آيه 64.
276-بحار، ج 85، ص 139.
277-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 466.
278-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 482.
279-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 453.
280-مسند احمد حنبل ، ج 4، ص 189.
281-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 189.
282-مستدرك وسائل ، ج 4، ص 485.
283-وسائل ، ج 4، ص 928.
284-سوره بقره ، آيه 125.
285-بحار، ج 85، ص 139.
286-الفقيه ، ج 1، ص 272.
287-وافى ، ج 8، ص 992.
288-مستدرك وسائل ، ج 4، ص 484
289-اين روايات در جلد چهارم وسائل ، از صفحه 950 تا 980 آمده است .
290-مطالب اين بحث از رواياتى استفاده شده كه در كتاب شريف ((كامل الزيارات )) باب 89 به بعد آمده است .
291-وافى ، ج 8، ص 825.
292-محجّة البيضاء، ج 1، ص 346.
293-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 459.
294-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 453.
295-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 469.
296-الفقيه ، ج 1، ص 334.
297-الفقيه ، ج 1، ص 331.
298-بحار، ج 85، ص 163.
299-وافى ، ج 8، ص 882.
300-جامع الاحاديث ، ج 5، ص 475.
301-بحار، ج 85، ص 137.
302-سفينة البحار.
303-وسائل ، ج 4، ص 1058.
304-وسائل ، ج 4، ص 633.
305-وسائل ، ج 4 986.
306-مسند احمد حنبل ، ج 1، ص 461.
307-سوره يوسف ، آيه 100.
308-سوره واقعه ، آيه 74.
309-سوره اعلى ، آيه 1.
310-تفسيرالميزان ، ج 19، ص 160.
311-سوره طور، آيه 43.
312-سوره قلم ، آيه 29.
313-سوره انعام ، آيه 91.
<span style="font
