فطرت و عبادت
فطرت و عبادت
بعضى آارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پايه فطرت؛ آنچه عادت است هم مى تواند با
ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم م ىتواند بى ارزش باشد، مانند عادت به سيگار. اما اگر امرى
فطرى شد، يعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاآى آه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام
شد، همواره با ارزش است.
امتياز فطرت بر عادت آنست آه زمان و مكان، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تأثيرى ندارد و هر
انسانى از آن جهت آه انسان است آن را دارا مى باشد؛ مانند علاقه به فرزند آه اختصاص به نسل
و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش را دوست م ىدارد.( سؤال: اگر علاقه به فرزند فطرى
است، پس چرا در بعضى از زمان ها مثل دوران جاهليت دختر را زنده به گور مى آردند؟
پاسخ: مسائل فطرى متعدد است، همانطور آه علاقه به فرزند فطرى است علاقه به آبرو نيز
فطرى است. عرب جاهلى، دختر را مايه ننگ خود م ىدانست چون در جنگ ها اسير مى شد و قدرت
توليد و درآمدِ اقتصادى نداشت، لذا بخاطر حفظ آبروى خود دست از دخترش بر مى داشت. راه دور
نرويم علاقه به مال و جان هر دو فطرى است، اما بعضى جان را فداى مال و بعضى مال را فداى
جان م ىآنند. بنابراين فداآردنِ دختر بخاطر حفظ آبرو با فطرى بودنش منافاتى ندارد) اما مسائلى
مانند شكل و فرم لباس يا غذا، از باب عادت است و در زما نها و مكان هاى مختلف، متفاوت است.
در بعضى مناطق، چيزى مرسوم است آه در جاهاى ديگر رسم نيست.
عبادت و پرستش نيز يكى از امور فطرى است و لذا قديمى ترين، زيباترين و محكم ترين آثار
ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده ها و آتشكده هاست.
البتّه در شكل و نوع پرست شها تفاوت هاى زيادى ديده مى شود. يكى تفاوت در معبودها آه از
پرستشِ سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خداى عزيز، و يكى در شكل و شيوه عبادت آه از رقص و
پايكوبى گرفته تا عميق ترين و لطي فترين مناجات هاى اولياى خدا تغيير مى آند.
هدف انبيا نيز ايجاد روح پرستش در انسان نبوده، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و
شكل عبادت بوده است.
هزينه هاى سنگينى آه در ساختمان آليساها، آنيسه ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى شود،
مقدس شمردنِ پرچم، وطن و قهرمانان ملّى، ستايش آمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشياء، همه
و همه جلو ههايى از روح پرستش در وجود آدمى است.
آنها هم آه خدا را پرستش نم ىآنند، يا مال و مقام يا همسر و فرزند، يا مدرك و مكتب و راه و
روش خود را مى پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پيش مى روند و هستى خود را
فداى معبودشان م ىسازند. پرستش در انسان يك ريشه عميق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن
غافل باشد، به قول مولوى:
همچو ميل آودآان با مادران
سِرّ ميل خود نداند در لبان
خداوند حكيم هر ميل و غريزه اى را در انسان قرار داده، وسيله ارضاء و تأمين آن را نيز در خارج ايجاد
آرده است. اگر تشنگى در انسان پيدا مى شود، آب آفريده و اگر گرسنگى هست، غذا نيز هست.
اگر غريزه جنسى در انسان قرار داده، براى او همسر خلق آرده و اگر قوّه شامّه آفريد، بوئيدنى ها را
نيز آفريد.
يكى از احساسات عميق انسان ميل به بى نهايت، عشق به آمال و علاقه به بقاست و رابطه با
خداوند و پرستش او، تأمين آننده اين تمايلات فطرى است. نماز وعبادت، رابطه انسان با
سرچشمه آمالات، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى نهايت است.
