((در شب عاشورا حضرت زينب عليها السلام بود و امام حسين عليه السلام ، زينب بود و همه كس و همه چيز. در شب يازدهم زينب بود و زينب ، در اين شب زينب عليها السلام قافله سالار اسيران بود و نقطه اتكاء يتيمان !
مصائب هر چند بسيار سنگين بود و گران ، ولى حضرت زينب عليها السلام همچون كوهى استوار در برابر مصائب ايستاد و خم به ابرو نياورد!
به نگهبانى اسيران پرداخت ، به گرد آوردن زنان و كودكان پرداخت ، روان بخش پيكرهاى بى روح گرديد، نواى بينوايان بود و رمق بى رمقان .
از اين سو به آن سو مى دويد و گمشدگان را مى جست ، از ضرب تازيانه پيكرش مى سوخت ، خارهاى بيابان به پايش فرو مى رفت ، و جگرش ‍ مى سوخت ولى يتيمان را مى جست .
اين پيكر رنجديده ناتوان ، معجزه گر بود، چنان شايستگى به خرج داد كه يك بچه به زير سمّ ستور نرفت . يك زن در آتش نسوخت ، يك كودك در آن شامِ شوم گم نشد.
پس از آنكه از اين كارها فراغت يافت و از سلامت همه اطرافيان مطمئن شد، به سوى خدا رفت و به عبادت پرداخت ، نماز شب به جاى آورد.
آنقدر ناتوان و كوفته شده بود كه نتوانست ايستاده بخواند، در آن شب نماز شب را نشسته به جا آورد و با خداى خود به راز و نياز پرداخت .



نوشته شده در شنبه 16 فروردین 1393
توسط محمدرضازینی | |  ارسال نظر(0)