داستانی زیبا از امام علی (علیه السلام) درباره نماز
نماز انسانها باید مانند نماز امام علی « علیه السلام » باشد.
شبی حضرت علی « علیه السلام » در مسجد شروع به نماز خواندن کرد ، شیطان آمد تا علی «علیه السلام » را در موقع نماز بفریبد ؛ وسوسهی مال دنیا را به علی « علیه السلام » گفت: ولی علی «علیه السلام » همانطور نماز میخواند ، وسوسهی قدرت ؛ ولی در علی « علیه السلام » اثر نکرد. وسوسهی فرزند ؛ امام علی « علیه السلام » با این حرفها منقلب نشد. شیطان به شکل افعی شد و چنان نیشی به مولا زد ؛ امام علی « علیه السلام » چنان غرق در مناجات با معبود شده بود که هیچ نفهمید. آخر شیطان مأیوس شد و گفت که نمیشود علی را فریب داد ، او در موقع نماز از جسم و این دنیا خارج میشود. وقتی علی « علیه السلام » نمازش تمام شد دیدند که پایشان از اثر آن نیش سیاه شده اما با کمال تعجب پرسید که چگونه پای من اینطور شده است؟
یک بار هم شیطان در موقع اقامه گفتن حضرت تیغ خیزرانی به ایشان زد ، خون فوران زد امام علی «علیه السلام » هیچ نکرد تا این که اصحاب آمدند و پای او را مداوا کردند. در پایان علی « علیه السلام » گفت: « در موقع اقامه حس کردم چیزی بر بدنم فرو رفت ؛ در آن موقع شیطان گفت: « در موقع نماز خواندن نتوانستم علی « علیه السلام » را بفریبم و حتی در موقع آماده شدن برای نماز هم نتوانستم او را از نماز دور کنم ». بعد از آن شیطان در موقع نمازخواندن مزاحم علی « علیه السلام » نمیشد چون میدانست در او اثر ندارد.
